به نام خداوند جان و خرد كزين برتر انديشه برنگذرد                                خداوند نام و خداوند جاي خداوند روزي ده رهنماي

فتوشاپ تاپ سكرت فارسي و انگليسي
دانلود رایگان انواع کتابهای گویا

 
تبلیغات

بهترین مجموعه آموزشی مکالمه زبان انگلیسی


ارسال رایگان مطلب برای شما
باعضویت درگروه امید ایران در یاهو
 علاوه بر دریافت جذابترین مطالب
 آموزشی،تفریحی،عکس،موسیقی،
کتابهای الکترونیکی واخبار در ایمیل
 شخصی خود ، از آخرین تغییرات
 سایت نیز با خبر شوید
.
..


منوی اصلی سایت



جستجو




دانلود رایگان کتاب

petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif
petitrond.gif



rl.gif
rl.gif
rl.gif
rl.gif
rl.gif
rl.gif
rl.gif








لينك باكس
.




مطالب قبلی
این بلوک در حال حاضر فاقد محتوی می باشد .


گروه امید ایران - دانلود رایگان کتابهای الکترونیکی - کتاب - عکس - خبر - آموزش - موسیقی: داستان

جستجو پیرامون این موضوع:   
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]

کتابخانه صوتی طنین ایرانی - دانلود رایگان کتابهای گویا

داستانک
داستان
.
داستانک
دوست داشتن در مقابل استفاده کردن
زمانیکه مردی در حال پولیش کردن اتوموبیل جدیدش بود کودک 4 ساله اش  تکه سنگی را بداشت و  بر روی بدنه اتومبیل خطوطی را انداخت.
مرد آنچنان عصبانی شد که دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محکم پشت دست او زد بدون انکه به دلیل خشم متوجه شده باشد که با آچار پسرش را تنبیه نموده
در بیمارستان به سبب شکستگی های فراوان چهار انشگت دست پسر قطع شد
وقتی که پسر چشمان اندوهناک پدرش را دید از او پرسید
"پدر کی انگشتهای من در خواهند آمد"
آن مرد آنقدر مغموم بود که هچی نتوانست بگوید به سمت اتوبیل برگشت وچندین باربا لگدبه آن زد
حیران و سرگردان از عمل خویش روبروی اتومبیل نشسته بود و به خطوطی که پسرش روی آن انداخته بود  نگاه می کرد . او نوشته بود " دوستت دارم پدر"
روز بعد آن مرد خودکشی کرد

ارسال شده بوسیله admin در مورخه : پنجشنبه، 29 بهمن، 1388 (86 مشاهده)
(مشاهده ادامه مطلب >>> | 8775 بایت باقی مانده | نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | امتیاز : 0)

فیفا 2010 از کمپانی EA Sport - واقعا فوق العاده است

داستان کوتاه
داستان
.
شیطان ونمازگذار
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.
لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،
خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و
در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش
را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.
مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،
از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد
ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست
در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.
ارسال شده بوسیله admin در مورخه : شنبه، 10 بهمن، 1388 (299 مشاهده)
(مشاهده ادامه مطلب >>> | 14595 بایت باقی مانده | نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | امتیاز : 4)

نرم افزار فوق العاده و معروف کتابخانه الکترونیکی درج 3

داستانهای آموزنده
داستان
.
یکی بود یکی نبود......
روزی روزگاری گرگی بود لاغر و استخونی و به قول خودمون مردنی، آخه بیچاره تو جنگلی زندگی می کرد که پر از سگ های شکاری بود . سگهایی که خیلی خوب از اموال صاحباشون حفاظت میکردند، حتی خیلی خوب از اموالی که مال صاحباشون هم نبود حفاظت میکردند. اینجوری بود که هیچ غذایی گیر گرگ بیچاره و بدبخت نمی اومد، نه پرنده ای، نه چرنده ای، نه خزنده ای، نه رونده ای، نه ...
یه روز که گرگه توی جنگل نشسته بود و از فرط بیکاری به صدای قار و قور شکمش گوش میداد و احتمالا به این دور و زمونه ناسازگار (توی دلش البته) فحش و ناسزا میگفت، وسط جنگل یه سگ چاق و تپل مپل رو دید. یه لحظه پیش خودش فکر کرد: خوبه برم رمز موفقیتش رو بپرسم. 
آروم آروم به طرف سگه حرکت کرد و سر حرف رو باهاش باز کردخلاصه گرگه یه جوری سر حرف رو با سگه باز کرد. احتمالا اولش یه کم در مورد وضع هوا صحبت کردند و بعد هم از مشکلات سیاسی و اقتصادی جامعه و خلاصه بحث رو به اونجایی رسوند که بتونه ازش بپرسه: تو چطوری اینقدر تپل شدی ولی من از لاغری پوست شکمم داره به کمرم میچسبه؟
ارسال شده بوسیله admin در مورخه : سه شنبه، 1 دی، 1388 (436 مشاهده)
(مشاهده ادامه مطلب >>> | 18665 بایت باقی مانده | نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | امتیاز : 0)

کتابخانه صوتی طنین ایرانی - دانلود رایگان کتابهای گویا

داستانک
داستان
.
هرگز زود قضاوت نکن !
مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.
به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.
کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که
حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.
ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.
زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند. 
باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.
او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.
زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟
مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند.
بقیه مطلب در ادامه متن
ارسال شده بوسیله admin در مورخه : چهارشنبه، 6 آبان، 1388 (436 مشاهده)
(مشاهده ادامه مطلب >>> | 7298 بایت باقی مانده | نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | امتیاز : 4.66)

فیفا 2010 از کمپانی EA Sport - واقعا فوق العاده است

داستان زیبای انیشتین و دکتر حسابی
داستان
.
داستان زیبای انیشتین سر سفره هفت سین  دکتر حسابی
در زمان تدريس در دانشگاه پرينستون دکتر حسابي تصميم مي گيرند سفره ي هفت سيني براي انيشتين و جمعي از بزرگترين دانشمندان دنيا از جمله "بور"، "فرمي"، "شوريندگر" و "ديراگ" و ديگر استادان دانشگاه بچينند و ايشان را براي سال نو دعوت کنند. آقاي دکتر خودشان کارتهاي دعوت را طراحي مي کنند و حاشيه ي آن را با گل هاي نيلوفر که زير ستون هاي تخت جمشيد هست تزئين مي کنند و منشا و مفهوم اين گلها را هم توضيح مي دهند. چون مي دانستند وقتي ريشه مشخص شود براي طرف مقابل دلدادگي ايجاد مي کند. دکتر مي گفت: " براي همه کارت دعوت فرستادم و چون مي دانستم انيشتين بدون ويالونش جايي نمي رود تاکيد کردم که سازش را هم با خود بياورد.
بقیه مطلب در ادامه متن
ارسال شده بوسیله admin در مورخه : یکشنبه، 19 مهر، 1388 (577 مشاهده)
(مشاهده ادامه مطلب >>> | 7373 بایت باقی مانده | نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | امتیاز : 5)

کتابخانه صوتی طنین ایرانی - دانلود رایگان کتابهای گویا

داستان کوتاه
داستان
.
تکرار زمانه
.
مردي 80ساله با پسر تحصيل کرده 45ساله­اش روي مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغي كنار پنجره‌شان نشست. پدر از فرزندش پرسيد: اين چيه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.
پس از چند دقيقه دوباره پرسيد اين چيه؟ پسر گفت : بابا من که همين الان بهتون گفتم: کلاغه.
بعد از مدت کوتاهي پير مرد براي سومين بار پرسيد: اين چيه؟ عصبانيت در پسرش موج ميزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ!
پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتي قديمي برگشت. صفحه­اي را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند.
در آن صفحه اين طور نوشته شده بود:
امروز پسر کوچکم 3سال دارد. و روي مبل نشسته است هنگامي که کلاغي روي پنجره نشست پسرم 23بار نامش را از من پرسيد و من 23بار به او گفتم که نامش کلاغ است.
هر بار او را عاشقانه بغل مي‌کردم و به او جواب مي‌دادم و به هيچ وجه عصباني نمي‌شدم و در عوض علاقه بيشتري نسبت به او پيدا مي‌کردم
.
بقیه مطلب در ادامه متن
ارسال شده بوسیله admin در مورخه : شنبه، 4 مهر، 1388 (429 مشاهده)
(مشاهده ادامه مطلب >>> | 12271 بایت باقی مانده | نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | امتیاز : 5)

کتابخانه صوتی طنین ایرانی - دانلود رایگان کتابهای گویا

داستان کوتاه
داستان
.
راه بهشت
مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند. پياده ‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه ‌بان كرد و گفت: "روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟" دروازه‌بان: "روز به خير، اينجا بهشت است."
"چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم."
دروازه ‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بوشيد."
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است."
مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.
مسافر گفت: " روز بخير!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خيلي تشنه‌ايم . من، اسبم و سگم.
مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.
مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.
مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.
مسافر حيران ماند:" بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود! "
- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...
بقیه مطلب در ادامه متن
ارسال شده بوسیله admin در مورخه : شنبه، 21 شهریور، 1388 (272 مشاهده)
(مشاهده ادامه مطلب >>> | 14536 بایت باقی مانده | نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | امتیاز : 4.5)

کتابخانه صوتی طنین ایرانی - دانلود رایگان کتابهای گویا

آخرین کمک
داستان
.
چهل و پنج دقیقه ای می شد که در آن سوز سرما ایستاده بود.زن ٬کنار جاده منتظر کمک ایستاده بود
  .ماشین ها یکی پس از دیگری رد می شدند .انگار با آن پالتوی کرمی اصلا توی برف ها دیده نمی شد .به
 ماشینش نگاه کرد که رویش حسابی برف نشسته بود .شالش را محکم تر دور صورتش پیچید و کلاه
پشمی اش را تا روی گوش هایش کشید .یک ماشین قدیمی کنار جاده ایستادو مرد جوانی از آن پیاده شد
 .زن ، کمی ترسید اما بر خودش مسلط شد مرد جوان جلو آمد و به او سلام کرد و مشکلش را پرسید .زن
توضیح داد که ماشین ، پنچر شده و کسی هم به کمک اونیامده است .مرد جوان از اوخواست بیش از این
در آن سرمای آزار دهنده نماند و تا او پنچرگیری می کند زن در ماشین بماند .او واقعا از خداوند متشکر بود
که مرد جوان را برایش فرستاده است.
.
بقیه مطلب در ادامه متن
ارسال شده بوسیله admin در مورخه : سه شنبه، 6 مرداد، 1388 (289 مشاهده)
(مشاهده ادامه مطلب >>> | 9469 بایت باقی مانده | نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | امتیاز : 5)

کتابخانه صوتی طنین ایرانی - دانلود رایگان کتابهای گویا

چند داستان کوتاه
داستان
.
دوچرخه سواری با خدا
من در ابتدا خداوند را یک ناظر ؛ مانند یک رئیس یا یک قاضی میدانستم که دنبال شناسائی خطاها ئی است که من انجام داده ام و بدین طریق خداوند میداند وقتی که من مردم ؛ شایسته بهشت هستم و یا مستحق جهنم .
وقتی قدرت فهم من بیشتر شد؛ به نظرم رسید که گویا زندگی تقریبا مانند دوچرخه سواری با یک دوچرخه دو نفره است و دریافتم که خدا در صندلی عقب در پا زدن به من کمک میکند.
نمیدانم چه زمانی بود که خدا به من پیشنهاد داد جایمان را عوض کنیم؛ از آن موقع زندگی ام بسیار فرق کرد؛ زندگی ام با نیروی افزوده شده او خیلی بهتر شد؛ وقتی کنترل زندگی دست من بود من راه را می دانستم و تقریبا برایم خسته کننده بود ولی تکراری و قابل پیش بینی و معمولا فاصله ها را از کوتاهترین مسیر می رفتم. 
اما وقتی خدا هدایت زندگی مرا در دست گرفت؛ او بلد بود...
از میانبرهای هیجان انگیز و از بالای کوهها و از میان صخره ها و با سرعت بسیار زیاد حرکت کند و به من پیوسته می گفت : « تو فقط پا بزن ».
بقیه مطلب در ادامه متن
ارسال شده بوسیله admin در مورخه : شنبه، 13 تیر، 1388 (358 مشاهده)
(مشاهده ادامه مطلب >>> | 13917 بایت باقی مانده | نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | امتیاز : 5)

آموزش مکالمه زبان انگلیسی در 90 روز با متد نصرت

تبلیغات

مجموعه آموزش 25 زبان زنده دنیا با رزتا استون


عضویت در سایت



مشخصات کاربران
 صبح بخير كاربر مهمان!
عضويت در سايت
كلمه عبور را فراموش كرده ام

 
كاربران سايت:
آخرين: gooleyas
در انتظار: 0
امروز: 0
ديروز: 3
مجموع: 4,585

كل بازديدها:
امروز: 1,390
ديروز: 1,676
مجموع: 2,219,251

ميانگين بازديدها:
هر ساعت: 93
روزانه: 1,370
هر ماه: 41,723
هر سال: 500,673

كاربران حاضر در سايت:
بيشترين حضور: 158
مهمان: 20
عضو: 0
مجموع: 20

Omid-E-Iran Group


موضوعات تصادفی

هنر سینما
[ هنر سینما ]

·بیوگرافی هانیه توسلی
·اولین فرش قرمز سینمای ایران
·گفتگو با الناز شاکر دوست
·بیوگرافی باران کوثری
·بیوگرافی خاله شادونه
·زندگینامه چارلی چاپلین
·بيوگرافي مهناز افشار
·بيوگرافي ساميه لك
·رخشان بنی اعتماد کیست ؟


عضویت در گروههای یاهو
.
اگر هنوز عضو گروههای ما
در Yahoo نیستید
برای عضویت از آدرسهای
 زیر استفاده کنید

گروه اصلی امید ایران

گروه کتاب امید ایران

گروه کتاب صوتی ایران



لینک دوستان


آدرسهای ما
.
.


فروشگاه امید ایران

ورود به فروشگاه الکترونیکی





آمار مطالب




کل فايلها: 12
کل عناوين: 9
کل دريافت ها: 2551



آخرين ارسالها:
 1: دانلود كتاب چكيده اي از روانشناسي اجتماعي
[بازديد: 413]
 2: منشور آزادي كورش بزرگ
[بازديد: 131]
 3: دانلود رایگان کتاب الکترونیکی راز موفقیت
[بازديد: 300]
 4: دانلود رایگان کتاب زندگی نامه و سفر به فضا انوشه انصاری
[بازديد: 91]
 5: دانلود رايگان كتاب الكترونيكي آموزش Microsoft Word
[بازديد: 349]
 6: دانلود رایگان کتاب خواندنی از زبان داریوش
[بازديد: 222]
 7: دانلود رایگان کتاب کورش کبیر ذوالقرنین
[بازديد: 415]
 8: دانلود رایگان کتاب آموزش یاهو مسنجر 7 و ترفندهای آن
[بازديد: 301]
 9: دانلودرایگان نرم افزار Free Download Manager
[بازديد: 95]
 10: دانلود رایگان نرم افزار Div X PLayer Full+ Codec
[بازديد: 45]


پربيننده ها :
 1: دانلود رایگان کتاب کورش کبیر ذوالقرنین
[بازديد: 415]
 2: دانلود كتاب چكيده اي از روانشناسي اجتماعي
[بازديد: 413]
 3: دانلود رايگان كتاب الكترونيكي آموزش Microsoft Word
[بازديد: 349]
 4: دانلود رایگان کتاب آموزش یاهو مسنجر 7 و ترفندهای آن
[بازديد: 301]
 5: دانلود رایگان کتاب الکترونیکی راز موفقیت
[بازديد: 300]
 6: دانلود رایگان کتاب خواندنی از زبان داریوش
[بازديد: 222]
 7: دانلود رایگان کتاب بر فراز موتورهای جستجو
[بازديد: 155]
 8: منشور آزادي كورش بزرگ
[بازديد: 131]
 9: دانلودرایگان نرم افزار Free Download Manager
[بازديد: 95]
 10: دانلود رایگان کتاب زندگی نامه و سفر به فضا انوشه انصاری
[بازديد: 91]


تبليغات
.


پشتیبانی آنلاین
 


PHP-Nuke © 2004 Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.47 ثانیه